سیندرلا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387
منم
نوشته شده توسط وحید در ساعت 10:30 PM

کاش می دونستی چقدر دوست دارم.

هنوزم وقتی باهام حرف می زنی گریه ام می گیره. آخه تو که نمی دونی واسه کی داری حرف میزنی..

منم ...

من

شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
ترانه بارون
نوشته شده توسط وحید در ساعت 12:30 PM

تو بارون رسیدی با چشمای خیست
با دستای گرمِ ستاره نویست
تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد
شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد
من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387
صنما
نوشته شده توسط وحید در ساعت 2:44 PM

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از ان شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم