سلام دختر یا پسر قشنگم ...
تو هنوز به دنیا نیومدی و مامانیت داره باهات درد و دل می کنه ...
مامانی چشم انتظار توئه ...
ولی بابایی میگه : هنوز واسه اومدنت زوده . منم میگم ...
دیروز اولین سالگرد ازدواجمون بود .
من و بابایی یک ساله که با هم ازدواج کردیم و هنوز واسه اومدنت تصمیم نگرفتیم ...
تو که غریبه نیستی عزیز دلم .. هنوز خیلی قرض و بدهی و قسط داریم . اونقدر که حتی واسه امروز بابایی واسه من جشن هم نگرفت .
اونوقت چه طور راضی بشیم تو بیایی و نتونیم برات کاری کنیم .
امیدوارم روزی نرسه که شرمنده ات بشیم .. مثل امروز که میدیدم بابایی از چشام خجالت میکشه.. ولی نتونستم بهش بگم که وجودش برای من بهترین هدیه است ...
مامانی ِ من منتظرم تو بیای و همه اون سختی هایی که تو بچگیم کشیدم برات جبران کنم و نزارم سختی بکشی ...
امیدوارم اون روز زودتر برسه و من بتونم در آغوشت بگیرم ...